السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

452

تفسير الميزان ( فارسي )

به منافقين برگردانيده تا بفهماند كه بخاطر اين عملشان در شدت خشم و غضب است ، آن قدر كه اكتفاء نكرد به اينكه ديگران او را رسول خدا معرفى كنند ، بلكه خودش برخاست و شخصا مردم را مخاطب قرار داد و آنان را از عذابى واقع شدنى و عذابى كه مفرى از آن نيست بترسانيد . * ( « الْمُنافِقُونَ وَالْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ ) * . . . * ( وَلَعَنَهُمُ اللَّه وَلَهُمْ عَذابٌ مُقِيمٌ » ) * مفسرين گفته‌اند كه اين دو آيه جمله مستانفه هستند كه حال عموم منافقين را متعرض شده و اوصاف عمومى و جامع ايشان را به عنوان معرفى برمىشمارند ، و كيفرى را كه خداوند در عاقبت امرشان به ايشان مىدهد نام برده آن گاه متعرض حال عموم مؤمنين شده ايشان را هم به صفات جامعى كه دارند معرفى نموده و مطالبى كه مايه تنبيه و بيدارى ايشان است ذكر مىكند . تا سخن در باره آنان درست در مقابل سخنانى باشد كه در باره منافقين به ميان آمده ، دليل اين معنا اين است كه جزاى كفار را با منافقين يك جا آورده و فرموده : * ( « وَعَدَ اللَّه الْمُنافِقِينَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْكُفَّارَ . . . » ) * . ظاهر امر اين است كه اين آيه در مقام تعليل جمله * ( « إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً » ) * است كه در آيه قبلى بود ، و سياق مخاطب بودن منافقين هنوز باقى است و قطع نشده . پس آيه قبلى چون دلالت مىكرد بر اينكه « خداوند منافقين را رها نمىكند تا آنكه بجرم نفاقشان عذابشان كند و اگر بعضى از ايشان را بخاطر حكمت و مصلحتى عفو كند ، ديگران را عذاب خواهد كرد » لذا جاى اين سؤال بود كه كسى بپرسد : چه معنا دارد كه عده اى را بخاطر عفو رها كند و عده ديگرى را دستگير و عذاب كند ؟ و آيا اين از باب : ستم كرد در بلخ آهنگرى به شوشتر زدند گردن مسگرى نيست ؟ و چون جاى اين سؤال بوده سبب را ذكر كرده تا جواب اين اشكال داده شده باشد . و سبب اين است كه چون منافقين همه سر و ته يك كرباسند و در صفات خبيث و اعمال زشت با هم شركت دارند ، قهرا در كيفر اعمال و عاقبت احوال نيز با هم شريكند . و اگر زنان منافق را هم ذكر كرده با اينكه قبلا صحبتى از زنان منافق به ميان نيامده بود ، بعيد نيست براى اين باشد كه شدت ارتباط و كمال اتحاد ميان آنان را برساند و بفهماند كه در صفات نفسانى همه يك جورند ، و نيز اشاره كرده باشد به اينكه پاره اى از زنان نيز اعضاى مؤثرى هستند در اجراء برنامه هاى منافقين و رلهاى مهمى را مىتوانند در اين جامعه فاسد بازى كنند . پس ، معناى آيه اين شد كه : نبايد كسى تعجب كند كه چطور خداوند بعضى از منافقين